|
میترا
|
||
|
میترا الهه مهر |
سلام
رفتم مشهد
نمي دوني چقدر براي آرامشت دعا كردم و ...
دیگه چیزی نمی تونم بگم
فقط واقعا متاسفم
دوستان عزیز سلام.![]()
امیدوارم که همگی تون خوب باشید.![]()
![]()
مامانم چند روز پیش رفته بود روی تراس که لباسهای شسته شده رو پهن کنه که یه نفر از تراس اوون طرف می گه سلملکم یا الله .مامانم جا می خوره.اوون طرف رو که نگاه می کنه می بینه یه طوطیه توی یه قفس.مامانم خندید و اومدتعریف کرد.
منم گفتم خوبه که چیز دیگه ای نگفته!!!!![]()
جایی خوندم یک خانم برای طرح مشکلش به کلیسا رفت. با کشیش ملاقات کرد و به او گفت من من دو طوطی ماده دارم که فوقالعاده زیبا هستند اما متاسفانه فقط یک جمله بلدند که بگویند و آن اینکه ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟و اینکه موضوع برای اوو کاملأ غیرقابل تحمل شده است.
از شما کمک میخواهم. من را راهنمایی کنید که چگونه آنها را اصلاح کنم؟ کشیش ازحرفهای خانم خیلی ناراحت شد و گفت من یک جفت طوطی نر در کلیسا دارم. به شما توصیه می کنم طوطیهایتان را مدتی به من بسپارید؛ آنها خیلی خوب حرف میزنند و اغلب اوقات دعا میخوانند
. شاید در مجاورت طوطیهای من آنها اصلاح شوند.خانم که از این پیشنهاد خیلی خوشحال شده بود با کمال میل پذیرفت. فردای آن روز خانم با قفس طوطیهای خود به کلیسا رفت و خانم طوطیهای ماده را داخل قفس کشیش انداخت. طوطیهای نر نگاهی به همدیگر انداختند. سپس یکی به دیگری گفت: اون کتاب دعا رو بذار کنار. دعاهامون مستجاب شد!!!!![]()
![]()
به امید دیدار![]()
شب یلدا برای همه ما زیبا ترین یادگاری است از گذشته ها است
ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد
نترس از شب یلدا بهار آمدنی است
امیدوارم که یلدا شب تولد میترا پر از شادی داشته باشید
خوش بگذره![]()
![]()
![]()

سلام![]()
سوار تاکسی شدم یه خانم با پسربچه اش نشسته بود اون طرف و بعد از من یه خانوم با دختربچه اش سوارشد.دختر بچه ریزه میزه عین عروسک بود
.پسر بچه گفت مامان نی نی بیاد تو بغلم بشینه من بوسش کنم ومرتب تکرار می کرد. مامانه اول رو به خودش نیاورد بعد می دیدم که پای پسربچه رو لگد می کنه. پسربچه یه ذره خودشو جابه جا کرد ویکم جا خالی کرد و با اصرار مامان بیاد اینجا بشینه
آخرش بماند که آخرین تلاشش ثمر نداد و مامان نزاشت طفلی عروسکشو بغل کنه.
در این بین جالب حالت دختر بچه بود.احتمالا هیچ چیز از این مکالمات نمی فهمید.![]()
چند هفته پیش هم داشتم با مترو می رفتم دانشگاه.یک خانومه روی زمین نشسته بود و داشت به بچش شیر می داد.یه پسربچه 4-5 ساله هم اونجا بود بعدش نگاهی به اوون خانوم کرد و گفت:مامان منم کوچیک بودم شیر می خوردم.مامانش گفت بله مامانم شما هم شیر می خوردی.گفت منم عین همین بچه شیر می خوردم.آره پسرم شما هم این جورشیر می خوردی.منم از ممی های شما شیر می خوردم.آره عزیزم.مامان اگه شما ممه نداشتی من چی جور شیر می خوردم
.مامانه گفت نه مامان داشتم.حالا هی بچهه می گفت مامان اگه نداشتی، مامان اگه نداشتی.همه تو مترو هر و کر می کردند.دیگه یه نفر به بچه گفت که اوون وقت با شیشه به تو شیر می دادیم. بچه را از این نگرانی خلاص کرد
.
![]()
![]()
خوشحالم که دوباره برگشتم پیشتون
تا بعد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستان من سلام
میگویند بی گمان خداوند مهربان تر از این است که بنده اش را بی پناه رها کند و نسبت به او و زندگی اش بی تفاوت باشد. می گویند این خود ما هستیم که حضورش را به فراموشی می سپاریم.
شاید در مسیر زندگی این ما هستیم که فراموش شده ایم.
و گر نه کو اوون حس بااو بودن و کو اون حس خوشبختی که باید داشته باشیم چرا که گفته هرگز ما را ترک نکرده ای.
همه چیز داریم و هیچ نداریم.
تو زمانه ای که نمی شه نشانی از عشق و جوانمردی پیدا کنی
رهامون کرده ای.
روز به روز دوست داشتنو بیشتروبیشتر از دست می دهیم.
و روز به روز بی تفاوت تر می شیم نسبت به هر چه داریم و نداریم.
با حرکت صعودی از زندگی روز به روز شادی هامون رو بیشتر و بیشتر از دست می دیم.
آیا واقعا این ها همه مشکلاتیه که خودمون اونارو باعث شدیم؟
می گن آدمها می نویسند تا به یاد داشته باشند.
ولی من فکر می کنم آدمها می نویسند تا فراموش کنند.
تو روزها كه آدمها نسبت به داشته هاشون بيشتر از هر وقتي شك دارم و نسبت به نداشته ها بیشتر و بیشتر خوشحالند باید به دنبال حقیقت واقعی برند.
قضاوت غیرواقع بینانه اش اینه که برو بگذر از این بازار مشتی و طنازی
اگر چه کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی
ولی در حقیقت هیچ وقت چنین نبوده و نخواهد بود.
مطمئنم دوران تاریکی ها به پایان خواهد رسید.زمانی که آدمها به جز سکس افکار جالب تری هم برای بیان کردن و فکر کردن به اوون خواهند داشت.
امیدوارم که روزی در آینده دور اگه تونستم چیزی از حقیقت زندگی سر در بیارم بیام وباشما در میون بذارم .
به امید دیدار
خدانگهدار![]()
![]()
![]()

من از ابهام بی هنگام می ترسم
من از جادوی بی جنجال می ترسم
من از هر دوری و نزدیکی احساس می ترسم
من از هر گرمی و هر سردی بی ناز می ترسم
من از این ترس های مبهم و فاقد میراث می ترسم
خدایا در خلوت ترس هایم باش، می ترسم
![]()
زندگی در کل نه خوب است و نه بد .زندگی تنها یک فرصت برای بالیدن است،برای شدن،برای شکفتن،زندگی در زات خو تهی است،تا خلاق نباشی نمی توانی زندگی را سرشار از خرسندی کنی،تو ترانه ای در دل داری که باید خوانده شود،تو رقصی در وجود داری که باید به حرکت در آید...
تا یک مدت نسبتا بلند همتون رو به خدا می سپارم.
مثل همیشه با آرزوی سلامتی و شادی برای همگی
![]()
![]()
![]()
دوستان من سلام.![]()
![]()
یه وقتهاییه که یه حسی درونی ایجاد می شه.
از یک طرف رسیدن به پوچی .
از طرف دیگه دلتنگی برای دلخواسته ها.
یعنی ایجاد یک حالت متضاد درونی.
اوون وقته که احساس می کنی شونه هات زیر این بار در حال خم شدنه ولی خوب همین وقته که به یه انقلاب توی زندگی ت فکر می کنی.
و همین طور همین وقت است که یه چیزهایی را می بینی که باید ببینی.اوون وقت شونه هاتو راست می کنی و دوباره می آغازی.
امروز رفته بودم کلاس رقص.
لبریز از حس پوچ بودن.
همین طور که داشتیم می رقصیدیم نگاهم افتاد به یه دختر زیبا و بعد دستهایش که در هوا می چرخید.با چنان اعتماد به نفس و جسارتی می رقصید که مثال زدنی بود.یکی ازدستهاش از مچ قطع بود.
البته من هیچوفت این جور فکر نمی کنم که باید یک معلول را دید و شکر کرد و خوشحال بود از داشته ها.
نه هرگز.
در حقیقت این باور که با وجود مشکلات فوق العاده تواناست
این که نه تنها فرصت شاد زیستن را از دست نمی ده
بلکه مهار شادی از خود را به دیگران نمیده و امید رو هم رها نمی کنه تحسین بر انگیزه.
خداوندا نیرویی به ما بده که هر چه بیشتر مهربان،صبور،متین باشیم.
خداوندا نیرویی به ما بده که نگذاریم لحظه های نا خوشایند بر ما چیره شوند.
خدایا کمک کن تا در راهی که به آن ایمان داریم قدمهایمان را محکم کنیم.
آمبن.![]()
خدانگهدار.![]()
سلام دوستان عزیزم![]()
خوبید؟![]()
یه آقایی هست همیشه ردیف جلوی من میشینه .
من عادت دارم سر کلاس زیاد پاهامو تکون می دم.
و به خاطر این عادتم همیشه کتش رو خاکی می کردم.
این روزها دیگه احساس صمیمیت می کنه و می گه کتم رو کثیف نکنی.
اگه پا زدین به کتم باید ببری بشوری(شوخی نکن دلخور می شم)![]()
منم گفتم اشکال نداره همین جا می شوریم براتون
متوجه منظورم شد که یعنی آقای دم کلفت باز هم کتتو کثیف می کنم(دم کلفت: تازگی یه اختلاس حسابی کرده).![]()
حالا برای چی اینوگفتم؟
برای اینکه سمینار دارم.
این آقای... یه سادسیمی داره که سر سمینارها همه رو خیلی اذیت می کنه.
توی درس روشهای تحقیق ما رو دوبار بردن سر دفاع از پایان نامه بچه های دانشگاه که البته اصلا نمی شناختیم.
بار اول شروع کرد به صحبت.
سوال نکرد موضوع پایان نامه رو زیر سوال برد.از قدرتش توی سخنوری و اطلاعاتش توی وزارت کشاورزی استفاده کافی رو کرد توی کوبیدن طرف.
دفعه دوم رفتیم دفاع پایان نامه گروه آبیاری.دستشو بلند کرد بلند شد همینکه خواست شروع به سخنوری کنه یکی از استادهای اوون گروه گفت برو بیرون.
مکثی کرد و گفت برای چی؟
استاده گفت خوشم نمیاد سوال کنی![]()
![]()
اولین باری که سمینار داشتم ترم قبل بود.
دوستم سمیه نیامده بود و من باید برای 18 آقا سمینار می دادم و خانوم دیگه ای توی کلاس نبود.یکی از پسرهامون که عین بز بز قندی سرشو تکون می داد.از اوون بالا هم لجم گرفته بود ازش هم خندم گرفته بود چون 20 دقیقه تمام سرشو بالا پایین می برد و بعدش هم آقای...
چیزی گیر نیاورد برای اذیت گفت کلا ترجمه شما مشکل داشت.
گفتم چطور؟ گفت treatment می شه ضدعفونی شما می گی تیمار.
استاد مون گفت بشین آقای ... اذیت نکن می شه همون تیمار.همه هم هر هر و کر کر
به دوستم می گم که من اگه بخوام مثل اوون جوون کره ای بشم حداقل 10 تا از همکلاسی هامون کشتنی هستند اونم می گفت آره استاد فلانی رو هم بکش.
خوب پس از این به بعد سفارشات نیز پذیرفته می شود![]()
روزگار خوش.خدانگهدار ![]()

کی دلش می خواد مثل من وسط این مه باشه؟
سلام دوستان![]()
![]()
![]()
خیلی وقته که به اینجا سر نزدم
توی این 2-3 هفته تقریبا می شه گفت دردسر پشت دردسره که داره می آد
فقط امروز و فردا می کنم که تموم شه
امروز یه کار آموز آومده بود که منابع کنکورفوق لیسانس رو بپرسه
منم داشتم بهش مصرانه می گفتم که درس خوندن رو ول کنه
یکی از همکار هام رد شد و گفت حالا امروز روز افسردگیته راه مردم رو نزن![]()
بابام بارها ازمن وخواهرم در مورد اینکه از درس خوندن رضایت داریم یه نه سوال می کنه
من همیشه جواب می دم حیف که 2 ترم شهریه دانشگاه رو دادیم
وگرنه
غنی سازی رو متوقفش می کردم![]()
ای داد ییداد از![]()
تنوع طلبی و ناشکری
خدانگهدار![]()
![]()
![]()
|
|